تبليغاتX
دست نوشته های یک درد گرفته

دست نوشته های یک درد گرفته

از درد سخن گفتن و از درد شنيدن _ با مردم بي درد نداني كه چه دردی است!

منوي اصلي

بايگان ماهيانه مطالب

ياران همدل

ساعت

امکانات


مرض بی مرضی!...
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب
برمی افروزند.
دکتر علی شریعتی

نمی دانم چه شده است این روزها که مدام بد می آورم و از زمین و زمان بدبختی سیبل نشانه ام کرده است.سر گیجه مدام٬بیماریهای تمام ناشدنی مادر٬گند زدن در امتحانات٬مشکلات اداری...

یعنی دلیلش چه می تواند باشد؟من؟آره!درسته!در هر کدام تا حدی مقصرم اما همه اش نه.بد بیاریهایی که بسیار نادرند و کم اتفاق می افتند.

پاک گیج شده ام.لذتهایم زودگذر و غمهایم ماندنی اند...نمی دانم از که یاری بخواهم.خدا؟خدایی که ساخته ایم در هنگام نیازهایمان تا به عنوان یک قدرت برتر از او کمک بخواهیم!نه...

گفتم سفری بروم شاید حالی عوض شود و عقده ای گشوده اما ...

گرگان و کاشان و ابيانه و اصفهان هم هر چه جلوه گری کردند و زور زدند نتوانستند گره از کار فرو بسته ام بگشایند!خودم فکر می کنم به مرضی دچار شده ام که در آن طرف نمی فهمد چه مرگش است!!

انسان اگزیستانسیالیست شما بگویید!کدام به من شبیه تر است؟!(من که می گم بالایی!!){چون عكسها با دوربين گوشي گرفته شده اند با آپلود كيفيتشان پايين آمده است.اگر save كنيد با ابعاد بزرگتر و كيفيت اصلي مشاهده مي كنيد}

در خانه طباطبائي ها

من كنار پيرمرد ابيانه اي!


مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است!

نويسنده: افشین تاريخ: جمعه 1387/12/09 موضوع:


Design : LearningBet

چرتکه || contact

وبلاگ من

درد بگیری!یک فحش که کاش آرزوی خیرمان بود برای هم!من هم مثل هر آدم دیگه!اما دوست دارم همیشه از زاویه ای بسته و غیر متعارف به مسائل نگاه کنم.می خواین اسمشو بذارین روشنفکری و حاکمیت عقل یا هر چیز دیگه! هر چه که به ذهنم خطور کند و ارزشی برای بازگو داشته باشد به شرطی که احساس کنم می تواند دردی از دردهای ناتمام این ملت را بیان کند می نویسم.کاش روزی برسد همه دردمند شویم!!


گلچين مطالب پيشين

جستجوي مطالب


© All Rights Reserved to delshodeh.Blogfa.com / Template By: BIA2TEMP.COM