تبليغاتX
دست نوشته های یک درد گرفته

دست نوشته های یک درد گرفته

از درد سخن گفتن و از درد شنيدن _ با مردم بي درد نداني كه چه دردی است!

منوي اصلي

بايگان ماهيانه مطالب

ياران همدل

ساعت

امکانات


سه کلمه آشنا
فکر می کنم نزدیک دو ماهی می شد که هیچ پستی نداشتم.علتش هم این بود که به علت امتحانات هیچ دل و دماغی نمونده بود که بیام وب رو آپ کنم.همین الان هم به علت نتایج بد نه دلی هست و نه دماغی...الان که اینها را نوشتم توجه کردم به واژه دماغ که چرا در کنار دل بکار رفته.با کمی فکر متوجه می شوید که گفتن دماغ در این ترکیب با فتح دال درست نیست بلکه آنرا باید با کسره ادا کنیم چرا که منظور از دماغ در اینجا عضو تپل منفذ دار روی صورت نیست بلکه منظور مغز هست که اینطور می شود:دل و مخی برام نمونده بود...بگذریم.حالا چه فرقی می کند؟همه کارهامان درست شده حالا بیاییم روی کسر و فتح دماغ جدل کنیم.

یکی از دوستان چند روز پیش گلایه کرد از اینکه چرا اینقدر دیر به دیر آپ میکنم.منهم گفتم باید حرفی باشد و دردی تا به نوشته آید.البته درد و حرف که زیاد است اما گوشهایی برای شنیدن و سنگ صبور شدن آنقدر کمند که حوصله جستن شان را ندارم!

گفت چند شعر از مولوی بگذار که اینهمه به او علاقه داری و می دانی قشنگهاش کدومه!من هم گفتم چیزی که زیاد است حرف و شعر قشنگ.کو حوصله؟کو وقت؟کو دل؟!!تو بگو.

همین الان کارم به اداره ای افتاده بود برای انجام کاری خدا و خلق و عقل پسند اما چوبهایی بودند که دایم لای چرخ می رفتند و مته هایی که روی خشخاش گذاشته می شدند تا مبادا این عمل صورت پذیردکه مرا به این اندیشه انداخت که جدا همیشه  ویران کردن و نابود ساختن از ساختن و آباد کردن  آسانتر است.چیزی که می خواهی یک نامه یا یک امضاست اما در میان نظام بوروکراتیزه شده کشور که دیوانسالاری و کاغذ بازی جزئی لاینفک از آن شده چیزی که برجا می ماند نظم و انضباط نیست بلکه نگاه سرد پیری خسته از خود و زمانه است که با گامهایی کشیده و رنجور از در بیرون می آید و در گوشش صدایی نامردانه و ناجوانمردانه زنگ می زند که "برو فردا بیا"سه کلمه آشنا در تاریخ نظام اداری ایران...

نويسنده: افشین تاريخ: چهارشنبه 1387/11/09 موضوع:


Design : LearningBet

چرتکه || contact

وبلاگ من

درد بگیری!یک فحش که کاش آرزوی خیرمان بود برای هم!من هم مثل هر آدم دیگه!اما دوست دارم همیشه از زاویه ای بسته و غیر متعارف به مسائل نگاه کنم.می خواین اسمشو بذارین روشنفکری و حاکمیت عقل یا هر چیز دیگه! هر چه که به ذهنم خطور کند و ارزشی برای بازگو داشته باشد به شرطی که احساس کنم می تواند دردی از دردهای ناتمام این ملت را بیان کند می نویسم.کاش روزی برسد همه دردمند شویم!!


گلچين مطالب پيشين

جستجوي مطالب


© All Rights Reserved to delshodeh.Blogfa.com / Template By: BIA2TEMP.COM