آگاهي نعمت بزرگي است؟تصور نمي كنم!چرا كه به اين نتيجه رسيده ام در جوامعي به اين سبك و سياق هر چه كمتر بداني راحت تري!جريان حاكم هم همين را مي خواهد و در راستاي نيل بدان سعيي مشكور و تمام روا مي دارد.(تلويزيون نگاه مي كنيد؟)
فرقي هم نمي كند اين ناداني در چه موردي باشد!اجتماعيات باشد،سياسيات(!)باشد،اقتصاديات و معنويات باشد،هر چه كه باشد تفاوتي در اصل موضوع نمي كند.راحت تري!الكي حرص اين و آن و چه شد و نشد را نمي خوري.مثل بچه آدم مي شيني زندگيتو مي كني.اما واي از روزي كه به درد آگاهي دچار شدي.خدا اون روز را نياورد.ديگر هميشه مي شوي يك منتقد آرمانگرا و يك مصلح اجتماع كه هر نكته منفيي در زندگي فردي و خصوصا اجتماعي مي بيند تيري است كه بر قلب حساست نازل مي گردد،آن قدر انتقاد انتقاد انتقاد... ميكني كه زبونت رو از بيخ مي برند.بعد شروع به خوردن خودت مي كني تا اينكه تمام ميشي و در اين لحظه صحنه كات مي خورد به تصويري كه يك عده خوشحال مثلا ناراحت حلوا و ميوه خوران دارند قبرستان را ترك مي كنند.
سرنوشت يك روشنفكر،يك آگاه و يك دردمند همين بالايي است!...
خوش به حال اوني كه خر اومد و يابو رفت...!

|